چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ - 12:57 - Omid -
مرا که با تو شادم پریشان مکن
بیا و سیل اشکم به دامان مکن
بیا به زخم عاشقان مرهم دل مرا یکدم ز غم رها کن
من ای خدا به پای این پیمان اگر ندادم جان مرا فنا کن
رمیده جان و دل شکسته منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جوانی نشسته نا امید و خسته
شکسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت کجا گریزم که همچو مرغی شکسته بالم
نمی توانم سخن نگویم اگر بپر سد کسی ز حالم
فلک به سنگ کینه ها شکسته قامت مرا
مگرچه کرده ام خدایا شکسته سر شکسته پا
زیار اشنا جدا کنون کجا روم خدایا
شعر : محمد علی شیرازی
با صدای محمد اصفهانی